خب داشته باشیم یکی از کارهای درخشان جناب همینگوی را.
نکته1: نثر کتاب با جزئیات فراوان و توصیفات جورواجور است. تخیل عبارت به عبارت آنچه که راوی می گوید، مسلما کار ساده ای نیست اما یک وقتی به خودتان می آیید و می بینید دنیایی که درونش سیر می کنید آنقدر زنده و پر رنگ و لعاب است که یادتان رفته دارید کتاب می خوانید.
نکته 2: همینگوی کلا با مخاطب راحت است. یک جوری درمورد کوچه پس کوچه های پاریس حرف می زند انگار همه آدم ها بچه ی ناف شانزلیزه هستند! :) بنابراین شاید هر از چندی نگاه کردن به اطلس کمک کند به جهت جغرافیایی گیج نشوید. خصوصا که در این کتاب شخصیت اصلی یعنی جیکوب، مدام در حال جابه جایی و سفر است.
نکته 3: خیلی ها گفته اند که جیکوب بارنز در این کتاب، آینه تمام نمای خود همینگوی است. ژورنالیست! مرد تنهایی! معتمدی که گوش شنوای همه هست اما خودش از غوغای درونش هیچ لب باز نمی کند. اصلا شاید به همین دلیل است که شخصیت پردازی بازنز واقعی به نظر می رسد و قابل باور است. یک جا خواندم که گفته بود، این اثر، نشان دهنده تنهایی انسان مدرن است. حالا به نظر من یکه و یالغوز بودن جیکوب مشخصا حال درونی جناب ارنست را نشان می داد. وضعیتی که انسان از آن لذت نمی برد اما به ناچار تطابق پیدا می کند. البته که نویسنده دستی به سر همذات خود کشید و آخر و عاقبتش را به خیر کرد! :)
نکته 4: حقیقت امر را بخواهید، این سومین کتابی بود که از ایشان خواندم. ولی با وجود اینکه همینگوی شناس نیستم می توانم به جرئت بگویم که از دغدغه های اصلی زندگی شخصی ایشان، مذهب و ارتباط با خداست. در کتاب وداع با اسلحه، فردریکو در تب و تاب این بود که با خودش حل کند: آیا خدایی هست؟ و جیکوب در این کتاب خود را مذهبی کاتولیکی می دانست که مدام عذاب وجدان گناهانش را داشت. در کل رگه هایی از اعتقاد و تفکر به منبعی ماورائی در آثار ایشان دیده می شود. خب تعجب آور هم نیست! در دهه های سوم و چهارم قرن 20، انسان هنوز یکسره خدا را با تکنولوژی عوض نکرده بود.
نکته آخر: کتاب چی! چطور با این کتاب رفتار کنم؟ باز هم صبر عزیز دلم! «هیچ چیز زیر آفتاب تازه نیست» و کلا رمان های همینگوی، کره اسب های زیبا ولی چموشی هستند که راندنشان مسلما قلق خاصی دارد. وقتی دستت بیاید چگونه باید افسارشان را در دست بگیری، آن وقت است که از سواری لذت می بری!

راستی شرمنده که انقدر طول کشید تا پست را آماده کنم. سه کتاب را با هم پیش می برم که دو تای شان رمان نیستند.