کتاب چی

خوب گوش کن! صدایت می زنند

کتاب چی

خوب گوش کن! صدایت می زنند

کتاب، واقعیت مرموز و عمیقی است. اگر یک بار دستت را در دستش بگذاری، دیگر از هم جدا نمی شوید.
من وقتی بچه بودم، پیدایش کردم. آن لحظه بود که گفتم: آهان،خودش است. من همینم!
حالا چه باشم خوب است؟ کتاب چی

آنچه گذشت...

مدینه فاضله من

دوشنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۹، ۰۱:۵۶ ب.ظ

من در دلم یک رویا دارم. آرزویم این است زمانی برسد که کودکان این سرزمین با کتاب، بزرگ شوند. آنها پدران و مادرانی خواهند شد که فرزندان شان را با کتاب پرورش می دهند و پدر بزرگ و مادربزرگ هایی که از بس کتاب خوانده اند، برای نوه زاده های شان معمایی هیجان انگیزند. زمانی که با کتاب خوشحال شویم، آرام شویم، صبور شویم. 

من این رویا را قطعی می دانم. بالاخره یک روزی همینطور می شود. ما همان می شویم که باید. ما موجوداتی خواهیم شد که وجودمان پر از شوقی آرامش بخش است و صورت های مان لبالب از لبخند! ما، انسان خواهیم شد. 

اما چرا به این رویا ایمان دارم؟ چون پرده «لفظ کتاب» که کنار زده شود، روح نویسنده آنجا نشسته است. قصه یک انسان! ما آدم ها یاد می گیریم اگر بخواهیم. فقط باید روح مان را به دست قصه ها بسپاریم...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۹/۰۵/۲۷

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی