گ مثل گتسبی، مثل گلوی پربغض نویسنده نابغه
قرعه ی اولین کتاب، به نام ایشان خورد که آن را از برترین رمان های قرن بیست می دانند.
توصیه 1: اگر می خواهید این شاهکار را بخوانید، باید صبور باشید. میوه را، کال از شاخه نچینید که صدالبته از جمله کتاب هایی است که اگر درست دستش نگیرید، حیف می شود. من خودم حدود یک سال پیش دو فصل را خواندم اما متوجه شدم هنوز آماده اش نیستم!
توصیه 2: اگر از جمله تندخوان های روزگار هستید باید بگویم بهتر است باز هم صبوری کنید. برای اینکه عمق داستان و استعاره های هوشمند متن را فهمید، باید با حوصله جلو رفت. من وقتی با چنین موردی روبه رو می شوم همیشه کتاب را برای خودم بلند بلند می خوانم! جذابیتش هم بیشتر می شود. ؛)
توصیه3: من همین نسخه را خواندم که در تصویر است. به نظرم ترجمه تر و تمیز و دقیقی داشت و راه به راه پی نوشت هایی بودند که دستم را در فهمیدن نکات می گرفتند. مضاف بر اینکه کل داستان و شاهکار بودنش از ابتدا تا به انتها برایم شبیه معما بود و وقتی پس گفتار «اسکات دانلدسون» را خواندم تازه متوجه عمق برخی جزئیات شدم. یعنی دقیقا همانجا بود که گفتم: روحت شاد فیتزجرالد... روحت شاد که چند دهه از زمان خودت جلوتر بودی.
اما خود کتاب در چند جمله...
«گتسبی بزرگ»، یک قلب شکسته است. یک اعتراض اشکبار به وضعیت اجتماعی حاکم بر جامعه آمریکا (شاید هم کل دنیا!). دیده اید گاهی اوقات از هوشمندی طرف مقابل، ناخودآگاه دل تان هری می ریزد و موهای تان سیخ می شود؟ بله، منظورم دقیقا قلم فیتزجرالد در همین رمان است! :)
اتفاقا این روزها خیلی تو فکر خوندنش هستم ...