سوغات: هرچند ثانیه، سیخ شدن مو
همین حالا که دارم این ها را می نویسم، تمام وجودم می لرزد و احساس می کنم سرتاپایم از وحشت یخ زده.
کتاب «پشت درهای بسته» روایتی از زندگی یا چه عرض کنم مردگی یک زوج میانسال است. گریسِ سی و دو ساله و جک چهل ساله.
۱. روایت، به معنای واقعی کلمه عالی بود! جزئیات و دوراندیشی ها عمیق و روان بودند.
۲. سیر داستان... خدای من! منحصر به فرد بود. نْفس وقایع آنقدر وحشتناک و غیرقابل باور بود که همراهی با گریس را اجتناب ناپذیر می کرد.
۳. استیصال و ترس و افسردگی و ناتوانی حقایقی هستند که تنها یک جنگجو از پس شان بر می آید. کسی مثل گریس. چرا؟ به خاطر عشق به خواهرش، میلی.
۴. نتیجه اخلاقی: هیچ وقت به هیچ مردی که خیرخواه به نظر می رسد نباید اعتماد کرد! هیچ وقت :))
۵. خط آخر کتاب را که خواندم از ته دلم خواستم استر را در آغوش بگیرم و در گوشش زمزمه کنم: درود به هوشت زن حسابی! درود...
۶. از ترسناک ترین کتاب هایی که خوانده ام. کمرم یخ می زند وقتی خودم را جای گریس می گذارم. احساس می کنم چشم های جک مدام کنترلم می کند و وای... تصور پوزخندش باعث حالت تهوعم می شود.
۷. بخوانید این زاییده ذهن بی.ای.پاریس را