می خواهم از کتابی بنویسم که اصلا و ابدا رمان نیست. حتی به گفته خود نویسنده، خاطره نویسی یا از نوع کتاب های کمک به خود هم نیست. یک ملغمه است از خیلی چیزها. یک اثر روشنگرانه است. به عقیده من یک سلوک!
شاید نامش را شنیده باشید: دلایلی برای زنده ماندن. پشت جلد نوشته شده: حاصل مبارزه مت هیگ با افسردگی و اضطراب بی اندازه شدید.
حقیقتا نمی توانم مفصل درموردش بنویسم. ولی همین قدر بگویم که چون از دل برآمده بود لاجرم بر دل نشست! انگار با فطرت آدم حرف می زد. انگار خود خود خود حقیقی ام را صدا می کرد.
یک نکته جالب و دوست داشتنی سیر این نویسنده برای نجات از افسردگی، توسل به شفابخشی کتاب ها بود.
صفحه 108 کتاب: ... من به شدتی که قبلا هرگز سراغ نداشتم می خواندم و می خواندم و می خواندم. منظورم این است، همیشه خودم را فردی علاقه مند به کتاب می دانستم، اما بین دوست داشتن کتاب و نیازمند بودن به آن تفاوت وجود دارد. من به کتاب نیاز داشتم. در آن دوران زندگی من، کتاب کالایی تجملی نبود. ماده اعتیادآور درجه یک بود. با خوشحالی حاضر بودم خودم را وقف مطالعه کنم(که کردم)... این فکر وجود دارد که شما یا برای گریز از خودتان می خوانید یا برای یافتن خودتان. من واقعا فرقی بین این دو نمی بینم. ما خودمان را در روند گریختن پیدا می کنیم (کتاب چی: آخ نفسم گرفت :|). مساله جایی نیست که در آن هستیم، بلکه آنجا است که می خواهیم برویم، و تمام ماجراها. «راهی برای خروج از ذهن نیست؟» پرسش معروف سیلویا پلات. از وقتی در دوران نوجوانی به این پرسش برخوردم، به آن علاقه مند شدم (معنی اش چیست، جواب ممکن چه می تواند باشد؟). اگر راه خروجی وجود داشته باشد، راهی که خود مرگ نباشد، پس راه خروج، از طریق کلمات است. اما کلمات به حای به کلی ترک کردن خود ذهن، به ما کمک می کنند یک ذهن را ترک کنیم و برای ساختن ذهن دیگری مشابه اما بهتر، در نزدیکی ذهن قدیمی اما با پایه و اساس مستحکم تر و بیشتر اوقات با چشم انداز بهتر، مطالح ساختمانی در اختیار ما می گذارند.
یک کلیسه چسبیده به آدم های کتاب خوان این است که آنها تنها هستند، اما برای من کتاب راهی برای حروج از تنهایی بود (کتاب چی: تکبییییر!)
.
.
بینی و بین الله جالب نبود؟ صدالبته که به همین یک بار خواندن بسنده نخواهم کرد و بارها به آن برخواهم گشت. عمیقا معتقدم که جناب مت هیگ طی دوران طولانی افسردگی و اضطرابش، به انسانی بزرگ تبدیل شده! و اضافه کنم که به عقیده من، این کتاب باید توسط روانشناسان بالینی برای رفقایی که احیانا مبتلا به افسردگی یا مشکلات روانی مرتبط هستند، تجویییییییز شود! درست در کنار قرص و یوگا و ورزش.